پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۹

منت از دل بصد جان دوست دارم

منت از جان بصد دل بردبارم

مرا در هر دو عالم جز تو کس نیست

تویی در هر دو عالم یار غارم

چو من از منزل اول گذشتم

دوم منزل میان وصل یارم

از آن جامی که روز وصل خوردم

چو روز هجر شد اندر خمارم

نقاب از آفتاب رو برانداز

که پیش آفتابت ذره وارم

وصالت آرزو وین حد من نیست

ز گستاخی دل بس شرمسارم

بنار آتش هجران مدارم

که من بنیاد عشقت را مدارم

فدایت جان و دلها، روی بنما

که در میزان هجران بی قرارم

به وصلم تربیت فرما، که دایم

میان درد هجران سوگوارم

بیک ضربت مرا از خویش بستد

من از تیغ تو چون منت ندارم؟

نیاز قاسمی از حد گذشتست

ز حد بگذشت چشم انتظارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۱باده می نوشم و سودای تو در سر دارم
  2. شمارهٔ ۴۴۲سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم
  3. شمارهٔ ۴۴۳عاشق یارم، بغیر یار ندارم
  4. شمارهٔ ۴۴۴جگر گر مست و دل گر مست و آه آتشین دارم
  5. شمارهٔ ۴۴۵از نایره شوقت در دل شرری دارم
  6. شمارهٔ ۴۴۶در ملک وصال او ظل شجری دارم
  7. شمارهٔ ۴۴۷چشم گریان و دل زار و نزاری دارم
  8. شمارهٔ ۴۴۸عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.