پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

من از سودای جانان نیم مستم

بده، ساقی، می گلگون بدستم

مرا جام آر، از آن خم دل افروز

که من این شیشها درهم شکستم

خطایی ناید از من، یا رب، آمین

در آن عهدی که من با دوست بستم

بهر حالی دلم با اوست دایم

اگر خود مؤمنم گر بت پرستم

اگر جویای آن یاری بتحقیق

بجه از جو، که من از جوی جستم

چو چشمش فتنه ای انگیخت ناگاه

هنوز اندر میان قرقشستم

زناگه آتشی افروخت جانان

چو قاسم در میان مجمرستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم
  2. شمارهٔ ۴۳۵دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
  3. شمارهٔ ۴۳۶بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم
  4. شمارهٔ ۴۳۷دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
  5. شمارهٔ ۴۳۸گر بنالم من از این درد که در دل دارم
  6. شمارهٔ ۴۳۹منت از دل بصد جان دوست دارم
  7. شمارهٔ ۴۴۰نه تنها من خراب و مست یارم
  8. شمارهٔ ۴۴۱باده می نوشم و سودای تو در سر دارم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.