پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۱

سوی می خانه میکشی دستم

عاشق و مفلس و تهی دستم

شهره کردی مرا بهر دو جهان

بزمانی که با تو بنشستم

من چه گویم؟ که در دیار غمت

عاشقم، صادقم، ز خود رستم

هرچه دارم فدای راه شماست

ماه در سی و ماهی در شستم

نفروشم بملک هر دو جهان

یوسفی راکه من خریدستم

پیش دیدار یار مهرافروز

جان ببازم که نیک سرمستم

قاسمی گشت فانی اندر راه

فانی مطلقم، اگر هستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۳اگر بر خاک کویت گرد گردم
  2. شمارهٔ ۴۳۴سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم
  3. شمارهٔ ۴۳۵دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
  4. شمارهٔ ۴۳۶بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم
  5. شمارهٔ ۴۳۷دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
  6. شمارهٔ ۴۳۸گر بنالم من از این درد که در دل دارم
  7. شمارهٔ ۴۳۹منت از دل بصد جان دوست دارم
  8. شمارهٔ ۴۴۰نه تنها من خراب و مست یارم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.