پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۴

سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم

برای حضرت جانان وداع جان کردم

چو اعتماد ندیدم درین دیار غرور

چو عقل کل سفر ملک جاودان کردم

مکان خاک فروغی نداشت چندانی

ز روی خاک توجه بلامکان کردم

چو راستان سخن راستان ادا کردم

هزار نعره زدم، رو بر آستان کردم

قدم کمان شد در انتظار روز وصال

بآرزوی تو این تیر را کمان کردم

چو باژگونه سخن گفت کار نیک افتاد

رقیب را که از پار دم عنان کردم

کسی که مشرب عرفان نداشت و منکر بود

بگو که: جایگهش گله خران کردم

هزار جان مقدس فدای تحسین شد

در آن مقام که اوصاف عاشقان کردم

بقاسمی نظری شد روان ز یار قدیم

چو روی خویش بدان فرخ آشیان کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۶بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم
  2. شمارهٔ ۴۳۷دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
  3. شمارهٔ ۴۳۸گر بنالم من از این درد که در دل دارم
  4. شمارهٔ ۴۳۹منت از دل بصد جان دوست دارم
  5. شمارهٔ ۴۴۰نه تنها من خراب و مست یارم
  6. شمارهٔ ۴۴۱باده می نوشم و سودای تو در سر دارم
  7. شمارهٔ ۴۴۲سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم
  8. شمارهٔ ۴۴۳عاشق یارم، بغیر یار ندارم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.