پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم

بریدم از همه عالم به دوست پیوستم

حبیب جام می خوشگوار داد به دست

هنوز می‌جهد از ذوق جام او دستم

مرا پیاله مده، جام یا صراحی ده

خراب و بیخود و مستم، پیاله بشکستم

ز جام شوق تو ما لایزال مست شدیم

چو راه باده ببستند دم فرو بستم

در آرزوی وصال تو سعیها کردم

چو شمع سوخته گشتم ز پای بنشستم

میان توده این خاکدان اسیر شدم

بآرزوی تو از خاکدان برون جستم

بقاسمی نظری کن، که مست مجلس تست

چو مست شوق تو گشتم، ز خویش وارستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱سوی می خانه میکشی دستم
  2. شمارهٔ ۴۳۲من از سودای جانان نیم مستم
  3. شمارهٔ ۴۳۳اگر بر خاک کویت گرد گردم
  4. شمارهٔ ۴۳۴سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم
  5. شمارهٔ ۴۳۵دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
  6. شمارهٔ ۴۳۶بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم
  7. شمارهٔ ۴۳۷دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
  8. شمارهٔ ۴۳۸گر بنالم من از این درد که در دل دارم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.