پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۸

یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام

المنة لله، زهی بخت و سرانجام؟

این جام تو اندر دو جهان مقصد اقصاست

انعام تو عامست ولی کی شود این عام؟

آشفته آن غمزه دل عالم و عامی

سودازده عشق، اگر پخته، اگر خام

دنیا همه دامست و درو دانه تزویر

آسوده و فردیم، هم از دانه، هم از دام

گر عشق نداری و غم عشق نداری

آخر بچه کار آیی؟ ای عام کالانعام

بر مرکب عرفان ره تحقیق توان رفت

خوش راه نوردیست، گهی تند و گهی رام!

گر نور یقین جلوه گر آید بحقیقت

فارغ شود از لات و هبل عابد اصنام

رمزی دو سه از جانب آن یار عیان کن

عالم نشود دل مگر از جانب علام

قاسم، ستم یار نهایت نپذیرد

هرگز نرسد واقعهٔ هجر به اتمام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۰دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
  2. شمارهٔ ۴۳۱سوی می خانه میکشی دستم
  3. شمارهٔ ۴۳۲من از سودای جانان نیم مستم
  4. شمارهٔ ۴۳۳اگر بر خاک کویت گرد گردم
  5. شمارهٔ ۴۳۴سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم
  6. شمارهٔ ۴۳۵دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
  7. شمارهٔ ۴۳۶بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم
  8. شمارهٔ ۴۳۷دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.