پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۷

از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام

ما روی دل بروی تو داریم صبح و شام

زاهد، مگو که: عشق گناهت و لایجوز

ما را بدین گنه نتوان کرد انتقام

ای عشق چاره ساز روان بخش دلنواز

ظلت مدام بر سر ما باد مستدام

ما زنده ایم در طلب «حی لا یموت »

استاده ایم در صف «قیوم لا ینام »

نام و نشان ما همه در عشق پاک سوخت

با ما مگو دگر که: کجایی و چیست نام؟

رنج خمار درد سری می دهد بجد

ساقی، بیار باده گلگون لعل فام

قاسم بداغ عشق تو افتاد، الصلات

چون روی دل بروی تو آورد والسلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۹بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم
  2. شمارهٔ ۴۳۰دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
  3. شمارهٔ ۴۳۱سوی می خانه میکشی دستم
  4. شمارهٔ ۴۳۲من از سودای جانان نیم مستم
  5. شمارهٔ ۴۳۳اگر بر خاک کویت گرد گردم
  6. شمارهٔ ۴۳۴سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم
  7. شمارهٔ ۴۳۵دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
  8. شمارهٔ ۴۳۶بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.