پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

نی چو بنالید، بگفتا: نیم

باده بجوش آمد و گفتا: میم

عشق و وفا گفت که: من ثابتم

فقر و فنا گفت که: من لاشیم

نوبت شادیست، گه عشرتست

باده بنوشیم بپهنای یم

گر ز کف ساقی جان می خوری

بر سر افلاک بر آری علم

من نشناسم ملک الموت چیست؟

جان بسوی حضرت جانان دهم

رو ننماید بتو از هیچ روی

تا نکنی در طلبش سر قدم

من نتوانم که گریزم ز عشق

بر سر قاسم قلم این زد رقم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام
  2. شمارهٔ ۴۲۹بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم
  3. شمارهٔ ۴۳۰دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
  4. شمارهٔ ۴۳۱سوی می خانه میکشی دستم
  5. شمارهٔ ۴۳۲من از سودای جانان نیم مستم
  6. شمارهٔ ۴۳۳اگر بر خاک کویت گرد گردم
  7. شمارهٔ ۴۳۴سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم
  8. شمارهٔ ۴۳۵دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.