پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟

بدوست راه نبردی، مگو حدیث فضول

ز آفتاب جهانتاب عشق گرم شدیم

فراغتیم ز عالم، چه جای رد و قبول؟

سخن ز ممکن و محدث مگو، ز واجب گو

حدیث فرع نگویند عارفان اصول

اگر چه کشته تیغ توام، ولی در حشر

چه شکرها که بگوید ز قاتل این مقتول!

بدان که علت غایی تویی، ز ملک و ملک

که اهل حق ز حقیقت نکرده اند عدول

خدای را، که ز واعظ سؤال فرمایید

که: با کراهت الحان چرا کنی مرغول؟

هزار جان و دل قاسمی فدای تو باد

که مست جام هوای تو شد نفوس و عقول

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲بهیچ یار و دیاری اگر چه دل ننهادم
  2. شمارهٔ ۴۲۳خوش وقت من، که آینه کردار روشنم
  3. شمارهٔ ۴۲۴سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم
  4. شمارهٔ ۴۲۵طلب‌کاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم
  5. شمارهٔ ۴۲۶نی چو بنالید، بگفتا: نیم
  6. شمارهٔ ۴۲۷از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام
  7. شمارهٔ ۴۲۸یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام
  8. شمارهٔ ۴۲۹بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.