پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم

وقت سرود ماست، گهی زیر و گاه بم

گر عید عیش نیست پس این زینت از کجاست؟

صحرا و کوهسار علم در پی علم

بلبل به باغ و راغ همین می کند نوا:

آمد زمان شادی و بگذشت روز غم

از لطف یار ما، که وجود است در وجود

همواره می رود عدم اندر پی عدم

چندان که دل نهاد جفا بر سر جفا

آن چاره بر نمود کرم در پی کرم

آن خواجه را که پار گرامی نداشتند

امسال پیش یار عزیزست و محترم

گفتند قاسمی را: کان یار غار کیست؟

هم لطف یار گفت که: «ذوالفضل و النعم »

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶نی چو بنالید، بگفتا: نیم
  2. شمارهٔ ۴۲۷از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام
  3. شمارهٔ ۴۲۸یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام
  4. شمارهٔ ۴۲۹بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم
  5. شمارهٔ ۴۳۰دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
  6. شمارهٔ ۴۳۱سوی می خانه میکشی دستم
  7. شمارهٔ ۴۳۲من از سودای جانان نیم مستم
  8. شمارهٔ ۴۳۳اگر بر خاک کویت گرد گردم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.