پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

بهیچ یار و دیاری اگر چه دل ننهادم

ولیک عاقبة الامر دل بمهر تو دادم

دری ز وصل گشادی، بروی من نظری کن

بیمن دولت وصل ببین که در چه گشادم؟

بیار جام مصفا، مگو حکایت فردا

نفس قبول کن از ما، دم این دمست، دم این دم

ز جور روی مگردان، که در طریقه رندان

حدیث عشق و سلامت نبوده است مسلم

رموز عشق بیان کن بپیش ما، که نگویند

مجردان طریقت حدیث عالم و آدم

طریق عشق و مودت ره فناست، فنا شو

سخن تمام شد این جا، «اذا اصبت فالزم »

ز جذب خاطر قاسم رقیب بهره ندارد

طریق صید نداند سگی که نیست معلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم
  2. شمارهٔ ۴۲۵طلب‌کاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم
  3. شمارهٔ ۴۲۶نی چو بنالید، بگفتا: نیم
  4. شمارهٔ ۴۲۷از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام
  5. شمارهٔ ۴۲۸یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام
  6. شمارهٔ ۴۲۹بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم
  7. شمارهٔ ۴۳۰دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
  8. شمارهٔ ۴۳۱سوی می خانه میکشی دستم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.