پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

بیار، ساقی عشاق، جام مالامال

هزار نعره مستان، هزار بانگ «تعال »!

بیار، ساقی، از جامهای دوشینه

که بی تو جان و دلم را ز تن گرفت ملال

دلم، که مست خرابست باده می جوید

هزار جام پیاپی ز بادهای زلال

دمی حجاب نقاب از جمال خود بگشا

مبارکست جمالت، گرفته ایم بفال

رقیب کرد جدایی میان ما، چه کنم؟

گناه اگر دگری کرد خون ماست حلال؟

دلم گرفت، ندانم که با که شکوه کنم؟

ز نهرهای ریایی و حالهای محال

بقاسمی نظری کن، بحق مردانی

«یسبحون لکم بالغدو والاصال »

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸ما گنج قدیمیم درین دیر کهن سال
  2. شمارهٔ ۴۱۹مقررست و معین، برای اهل کمال
  3. شمارهٔ ۴۲۰خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟
  4. شمارهٔ ۴۲۱این چه حدیثست که کرد آن صنم؟
  5. شمارهٔ ۴۲۲بهیچ یار و دیاری اگر چه دل ننهادم
  6. شمارهٔ ۴۲۳خوش وقت من، که آینه کردار روشنم
  7. شمارهٔ ۴۲۴سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم
  8. شمارهٔ ۴۲۵طلب‌کاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.