پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال

موسم هجران گذشت، نوبت وصلست و حال

بلبل شوریده دل، شور و شغب را بهل

جلوه گلزار بین، در گذر از قیل و قال

گر همگی آتشی، لیک بدو کی رسی؟

پای تو اندر وحل، عقل تو اندر محال

گل بمیان حجاب از همگان فارغست

حال برین صورتست، بلبل بیدل، بنال

عشق بفرخنده فال، داد بوجه کمال

شوق مرا لم یزل، حسن ترا لایزال

رحمت حق بر رحیم، فرض بود، ای سلیم

چونکه دلت شد جمیل، یار نماید جمال

قاسمی، افتاده باش، در طلبش ساده باش

کی رسی اندر وصال؟ تا نزنی پر و بال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷خاطرم آشفته و جان در ملال
  2. شمارهٔ ۴۱۸ما گنج قدیمیم درین دیر کهن سال
  3. شمارهٔ ۴۱۹مقررست و معین، برای اهل کمال
  4. شمارهٔ ۴۲۰خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟
  5. شمارهٔ ۴۲۱این چه حدیثست که کرد آن صنم؟
  6. شمارهٔ ۴۲۲بهیچ یار و دیاری اگر چه دل ننهادم
  7. شمارهٔ ۴۲۳خوش وقت من، که آینه کردار روشنم
  8. شمارهٔ ۴۲۴سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.