پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

خاطرم آشفته و جان در ملال

رو بنما، ای مه فرخنده فال

بی تو عجب مضطربم روز و شب!

مرغ دلم چند زند پر و بال؟

بلبل شوریده دل، افغان مکن

موسم هجران شد و آمد وصال

وصل بفریاد دل من رسید

یافتم از هجر بسی گوشمال

گل پس پرده ز همه فارغست

بلبل، ازین حال دمی خوش بنال

بلبل آشفته، شغب را بمان

نوبت حالست، مکن قیل و قال

واعظ ما قصه و افسانه گفت

خواجه سمینست، نشد در جدال

خواجه عزیزست، ولیکن نکرد

از طرف تن سوی جان انتقال

قاسمی، از عین عیان قصه کن

تا بکی اندیشه خواب و خیال؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹مقررست و معین، برای اهل کمال
  2. شمارهٔ ۴۲۰خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟
  3. شمارهٔ ۴۲۱این چه حدیثست که کرد آن صنم؟
  4. شمارهٔ ۴۲۲بهیچ یار و دیاری اگر چه دل ننهادم
  5. شمارهٔ ۴۲۳خوش وقت من، که آینه کردار روشنم
  6. شمارهٔ ۴۲۴سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم
  7. شمارهٔ ۴۲۵طلب‌کاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم
  8. شمارهٔ ۴۲۶نی چو بنالید، بگفتا: نیم
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.