پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

بنادانان مگو سر حقایق

که هر گوشی سخن را نیست لایق

ولی گر فرصتی باشد توان گفت

بگوش جان عذرا، سر وامق

سخن از توبه و تقوی رها کن

ز مستی گو بسرمستان عاشق

دلی باید که اندر راه معنی

ز صفوت دم زند چون صبح صادق

اگر هشیار راهی نوش بادت

وگر مستی مکن بحث علایق

بجز عشقت درین ره کس ندیدم

امین خاطر و یار موافق

مگو با غافلان اسرار، قاسم

خلایق را نداند غیر خالق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸بآرزوی تو در خاک می روم، در خاک
  2. شمارهٔ ۴۰۹چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟
  3. شمارهٔ ۴۱۰رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
  4. شمارهٔ ۴۱۱ای زلف و رخت میگون، ای دوست سلام علیک
  5. شمارهٔ ۴۱۲نور ولایت تویی، شاه سلام علیک
  6. شمارهٔ ۴۱۳در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ
  7. شمارهٔ ۴۱۴از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل
  8. شمارهٔ ۴۱۵بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.