پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

ای زلف و رخت میگون، ای دوست سلام علیک

وی شیوه تو موزون، ای دوست سلام علیک

کارم همه موزون شد، روی دل از آن سون شد

بر روی تو مفتون شد، ای دوست سلام علیک

دریا همه هامون شد، دلها همگی خون شد

جان جانب بیچون شد، ای دوست سلام علیک

دل شاه فریدون شد، از کوه بهامون شد

در صفوت ذوالنون شد، ای دوست سلام علیک

ساعات چو میمون شد، جان جانب بیچون شد

با باده گلگون شد، ای دوست سلام علیک

چون طبع تو موزون شد، راه تو از آن سون شد

ساعات تو میمون شد، ای دوست سلام علیک

قاسم ز چه موزون شد؟ حال دل او چون شد؟

در عشق تو مجنون شد، ای دوست سلام علیک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ
  2. شمارهٔ ۴۱۴از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل
  3. شمارهٔ ۴۱۵بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال
  4. شمارهٔ ۴۱۶بیار، ساقی عشاق، جام مالامال
  5. شمارهٔ ۴۱۷خاطرم آشفته و جان در ملال
  6. شمارهٔ ۴۱۸ما گنج قدیمیم درین دیر کهن سال
  7. شمارهٔ ۴۱۹مقررست و معین، برای اهل کمال
  8. شمارهٔ ۴۲۰خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.