پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۰

رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک

با دولت غم تو ز فکر جهان چه باک؟

بی باک می رود دل ما در ره فنا

چون شوق غالبست، چه اندیشه از هلاک؟

جان مست حیرتست، که حسنیست دلفریب

دل غرق مستیست، که عشقیست خشمناک

صد لاله زار عشق ز خاکسترم دمید

تا سوختم ز آتش سودای یار پاک

بعد از وفات من چو بخاکم گذر کنی

بیرون کنم بهجر تو سر از درون خاک

مستان جام عشق تو بودند عقل و دین

زان پیشتر که باده و انگور بود و تاک

قاسم ببوی مهر تو زنده است در جهان

یا غایة الامانی، یا مهجتی فداک »!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۲نور ولایت تویی، شاه سلام علیک
  2. شمارهٔ ۴۱۳در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ
  3. شمارهٔ ۴۱۴از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل
  4. شمارهٔ ۴۱۵بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال
  5. شمارهٔ ۴۱۶بیار، ساقی عشاق، جام مالامال
  6. شمارهٔ ۴۱۷خاطرم آشفته و جان در ملال
  7. شمارهٔ ۴۱۸ما گنج قدیمیم درین دیر کهن سال
  8. شمارهٔ ۴۱۹مقررست و معین، برای اهل کمال
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.