پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۸

بآرزوی تو در خاک می روم، در خاک

بجست و جوی تو از خاک برجهم چالاک

جهان بگشتم و آفاق را سفر کردم

ندیده ام بجمال تو از سمک بسماک

اگر دمی نظری جانب من اندازی

گذر کنم بزمانی ز انجم و افلاک

بحال خود نظری کن، که جان جانهایی

تویی خلاصه تقدیر و زبده لولاک

چسان لطیف و ظریفی، که از لطافت و حسن

قدم بکلبه احزان من نهی، حاشاک!

تو روح پاکی، اگر حرص و آز بگذاری

بجان پاک تو سوگند می خورم زر پاک

جهان پرست ز نور خدای عز و جل

ولیک دیده اعمش نمی کند ادراک

تو شاه عشقی، اگر خویشتن نگه داری

که گفته اند که: «الله وال من والاک »

بقاسمی نظری کن، که نیک حیرانست

«اله ارض و سمائی و لا اله سواک »

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۰رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
  2. شمارهٔ ۴۱۱ای زلف و رخت میگون، ای دوست سلام علیک
  3. شمارهٔ ۴۱۲نور ولایت تویی، شاه سلام علیک
  4. شمارهٔ ۴۱۳در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ
  5. شمارهٔ ۴۱۴از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل
  6. شمارهٔ ۴۱۵بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال
  7. شمارهٔ ۴۱۶بیار، ساقی عشاق، جام مالامال
  8. شمارهٔ ۴۱۷خاطرم آشفته و جان در ملال
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.