پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

تو شمع مجلسی در بزم جان باش

بیا، می نوش و میر عاشقان باش

مرنجان دل ز من، استغفرالله!

خطا کردم که گفتم: مهربان باش

خیانت در طریق عشق کفرست

درین ره گر امینی در امان باش

اگر خالص شوی چون زر وگر نه

میان بوتهای امتحان باش

میان مجلس مستان مستور

سبک روحی کن، اما سر گران باش

ترا چون بحر می گوید: بما آی

بسوی بحر چون سیل روان باش

در آخر منزل ما بی نشانیست

در اول نیز، قاسم، بی نشان باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش
  2. شمارهٔ ۴۰۱بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
  3. شمارهٔ ۴۰۲بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش
  4. شمارهٔ ۴۰۳پهلوی خوانان غزل می خواند دوش
  5. شمارهٔ ۴۰۴واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش
  6. شمارهٔ ۴۰۵باده‌ام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف
  7. شمارهٔ ۴۰۶بنادانان مگو سر حقایق
  8. شمارهٔ ۴۰۷متمادی شدست یوم فراق
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.