پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

پهلوی خوانان غزل می خواند دوش

او بخود مشغول و جانها به خروش

در حقیقت جمله جانها یکیست

از حقیقت بر گرفتم روی پوش

عاشقان در جام می مستغرقند

از ملک آواز می آید بگوش

سالها شد راز می دارم نگاه

دیگ مردان سالها آید بجوش

بی طلب جستی، نشاید راه رفت

گر نه ای خضری، چو اسکندر بکوش

خرقها را در گرو کردن بمی

سهل باشد پیش رند باده نوش

قاسمی، عرش خدا را حصر نیست

مستوی هر جا باسمی بر عروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵باده‌ام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف
  2. شمارهٔ ۴۰۶بنادانان مگو سر حقایق
  3. شمارهٔ ۴۰۷متمادی شدست یوم فراق
  4. شمارهٔ ۴۰۸بآرزوی تو در خاک می روم، در خاک
  5. شمارهٔ ۴۰۹چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟
  6. شمارهٔ ۴۱۰رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
  7. شمارهٔ ۴۱۱ای زلف و رخت میگون، ای دوست سلام علیک
  8. شمارهٔ ۴۱۲نور ولایت تویی، شاه سلام علیک
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.