پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش

عاشقان را مژده ایام عید آمد بگوش

ماه نو را بر فلک دانی قران بهر چه بود؟

عید شد، یعنی ز جام زر شراب لعل نوش

می فروشی، هر چه هست، از خودفروشی بهترست

چند عیب می فروشان می کنی ای خودفروش؟

پرده از عیب کسان برداشتن نبود هنر

گر نیاری پاک شستن عیبشان، باری خموش!

هرزه گویی و جهان گردی نه کار عارفست

کیست عارف؟ رهرو بنشسته، سر تا پا بهوش

گرچه نتوانی به کوشش دامن مردان گرفت

کاهلی بگذار و چندانی که بتوانی بکوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳پهلوی خوانان غزل می خواند دوش
  2. شمارهٔ ۴۰۴واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش
  3. شمارهٔ ۴۰۵باده‌ام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف
  4. شمارهٔ ۴۰۶بنادانان مگو سر حقایق
  5. شمارهٔ ۴۰۷متمادی شدست یوم فراق
  6. شمارهٔ ۴۰۸بآرزوی تو در خاک می روم، در خاک
  7. شمارهٔ ۴۰۹چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟
  8. شمارهٔ ۴۱۰رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.