پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

سید سادات عالم غیر انسان نیست کس

زاهد افسرده دل از دور میراند فرس

هر دلی در مظهری دیدست این انوار را

آدم اندر «علم الاسماء» و موسی در قبس

سر وحدت را توان گفتن به نزدیکان راه

در میان مجلس ما گر نباشد خرمگس

دوست اندر محملست و جان به جانان واصلست

من چه دانم کز چه روی فریاد می‌راند جرس؟

بشنو، ای مرغ عزیز آشنای شهر قدس

چون تو مرغ زیرکی، چون اوفتادی در قفس؟

در میان خشکسال معرفت ماندی، دریغ!

همچو طفل مکتب و از جهل می‌خوانی عبس

گر تو مرد رهروی و ذوق عرفان دیده‌ای

در حقیقت دزد جان را باز دانی از عسس

هرکسی را در جهان دل در هوایی ثابتست

این دل مسکین هوای عاشقی دارد هوس

قاسمی، چون روی در آیینه داری، لاجرم

روی در آیینه داری و نگه داری نفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس
  2. شمارهٔ ۳۹۶از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس
  3. شمارهٔ ۳۹۷دلی دارم ز سودایش پر آتش
  4. شمارهٔ ۳۹۸تو شمع مجلسی در بزم جان باش
  5. شمارهٔ ۳۹۹جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش
  6. شمارهٔ ۴۰۰خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش
  7. شمارهٔ ۴۰۱بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
  8. شمارهٔ ۴۰۲بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.