پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس

هر کرا جان و دلی هست ز جانانش پرس

عشق ایمان حقیقیست درین دیر فنا

هر که دعوی فنا کرد ز ایمانش پرس

دل، که از زلف پریشان دم آهسته زند

زود از آشفتگی زلف پریشانش پرس

هر که گوید که: به تحقیق و یقین انسانم

در میان سخن از جوهر انسانش پرس

هر که گوید که: بدان یار شناسا شده ام

رو بدو آور و از شیوه عرفانش پرس

عید و نوروز جهان جمله طفیل رخ تست

هر که دم می زند از عید ز قربانش پرس

داغ سودای تو دارد دل قاسم شب و روز

صورت حال دل از دیده گریانش پرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷دلی دارم ز سودایش پر آتش
  2. شمارهٔ ۳۹۸تو شمع مجلسی در بزم جان باش
  3. شمارهٔ ۳۹۹جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش
  4. شمارهٔ ۴۰۰خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش
  5. شمارهٔ ۴۰۱بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
  6. شمارهٔ ۴۰۲بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش
  7. شمارهٔ ۴۰۳پهلوی خوانان غزل می خواند دوش
  8. شمارهٔ ۴۰۴واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.