پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس

از زاهدان حکایت تسبیح و شانه پرس

اوراد جان ما همه مستی و عاشقیست

از صوفیان حکایت ورد شبانه پرس

از باده تو مست خرابیم و بیخودیم

افسانه زمانه ز اهل زمانه پرس

از دست رفته ایم و ز پا اوفتاده ایم

از مرد کار قصه این کارخانه پرس

با هر که خر بود سخن از پایگاه گوی

مرغان عشق را صفت آشیانه پرس

از دام و دانه فارغ و آزاد آمدیم

مرغ حریص را سخن از دام و دانه پرس

قاسم، بجاهلان سخن تازیان مگوی

از جاعلان سخن بسر تازیانه پرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸تو شمع مجلسی در بزم جان باش
  2. شمارهٔ ۳۹۹جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش
  3. شمارهٔ ۴۰۰خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش
  4. شمارهٔ ۴۰۱بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
  5. شمارهٔ ۴۰۲بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش
  6. شمارهٔ ۴۰۳پهلوی خوانان غزل می خواند دوش
  7. شمارهٔ ۴۰۴واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش
  8. شمارهٔ ۴۰۵باده‌ام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.