پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

از لب لعل توام کار بکامست امروز

فلکم بنده و خورشید غلامست امروز

هر که قانون شفای دل خود میطلبد

از اشارات منش کار بکامست امروز

خسرو مصر جهان شاهد یوسف روییست

که مهش بنده و خورشید بدامست امروز

مجلس عشق نهاده است و می اندر داده

سخن عقل درین بزم حرامست امروز

پیش ازین حالت دل مستی و هشیاری بود

از می ساقی جان مست مدامست امروز

یار چون شد متکلم، تو رها کن کلمات

خام ریشی و حکایات تو خامست امروز

قاسمی، فاش مکن قصه اسرار ازل

سر نگه دار، که غوغای عوامست امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس
  2. شمارهٔ ۳۹۵گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس
  3. شمارهٔ ۳۹۶از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس
  4. شمارهٔ ۳۹۷دلی دارم ز سودایش پر آتش
  5. شمارهٔ ۳۹۸تو شمع مجلسی در بزم جان باش
  6. شمارهٔ ۳۹۹جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش
  7. شمارهٔ ۴۰۰خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش
  8. شمارهٔ ۴۰۱بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.