پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز

هر کجا یابی نشانی هستی ما را بسوز

با وجود آنکه دریا جرعه جام منست

بر لب دریای حیرت با لب خشکم هنوز

با خیال زلف و رویت مست و حیران مانده‌ام

هیچ می‌پرسی که چون می‌آوری شبها به روز؟

مصلحت بینست عقل و خانه پردازست عشق

بس عجب افتاده است این خرقه دوز، آن خرقه سوز!

زود ساکت گشت واعظ، «خفف الله » گفتمش

گرچه داند عقل کان رعنا نمی‌داند رموز

عزت هر کس به قدر همت والای اوست

زاهدان را سایه طوبی و ما را دلفروز

عشق ورزیدن بدین قاسمی در شرع عشق

عاشقان را جایز آمد، زاهدان را لایجوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲از لب لعل توام کار بکامست امروز
  2. شمارهٔ ۳۹۳سید سادات عالم غیر انسان نیست کس
  3. شمارهٔ ۳۹۴ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس
  4. شمارهٔ ۳۹۵گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس
  5. شمارهٔ ۳۹۶از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس
  6. شمارهٔ ۳۹۷دلی دارم ز سودایش پر آتش
  7. شمارهٔ ۳۹۸تو شمع مجلسی در بزم جان باش
  8. شمارهٔ ۳۹۹جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.