پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۹

با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز

ای ماه وفا پیشه و ای شاه دل افروز

بی شاهد و شمعیم درین وادی ایمن

شاهد، بنما چهره و آن شمع بر افروز

ما را ز ازل جام می عشق تو دادند

از باده پارینه بدان مستی امروز

ما خرقه ناموس بصد پاره دریدیم

زاهد، تو برو خرقه تزویر و ریا دوز

امروز که مهمان منست آن دل و دلدار

ای چنگ، دمی ساز کن، ای عود، همی سوز

امید چنانست دلم را بخداوند

در پیش رخت چاک زنم خرقه پیروز

المنة لله که زمستان بسر آمد

هنگام بهار آمد و شد نکهت نوروز

زاهد دهدم توبه ز روی تو، چه گویم؟

از قول بداندیش و حکایات بدآموز

عشقت بدل عاشق آشفته قاسم

از بخت بلند آمد و از طالع فیروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۱دلم در عشق ناپرواست امروز
  2. شمارهٔ ۳۹۲از لب لعل توام کار بکامست امروز
  3. شمارهٔ ۳۹۳سید سادات عالم غیر انسان نیست کس
  4. شمارهٔ ۳۹۴ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس
  5. شمارهٔ ۳۹۵گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس
  6. شمارهٔ ۳۹۶از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس
  7. شمارهٔ ۳۹۷دلی دارم ز سودایش پر آتش
  8. شمارهٔ ۳۹۸تو شمع مجلسی در بزم جان باش
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.