پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز

ای عشق چاره ساز جگرسوز جان گداز

تو در غنای مطلق و ما در فنای محض

جانها در آرزوی تو، ای عشق چاره ساز

گفتم که: سر ببازم بر آستان تو

گفتا که: هر چه بازی، می باز و کج مباز

آن یار ظاهرست و در اعیان مقررست

در کسوت حقیقت و در صورت مجاز

با ترس و بیم باش، که عشقست بت شکن

امیدوار باش، که وصلست دلنواز

قومی ز شوق روی تو در لذت مدام

جمعی بجست و جوی تو در روزه و نماز

کوتاه کرده ایم حکایت ز هر چه بود

اما بسان زلف تو گشت این سخن دراز

با رنج گفت: رنج ندارم بهیچ روی

گفتند: سبز باشی و خوشبوی و سرفراز

هر کس نیازمند کسی شد بصورتی

قاسم نیاز برد بدرگاه بی نیاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز
  2. شمارهٔ ۳۹۱دلم در عشق ناپرواست امروز
  3. شمارهٔ ۳۹۲از لب لعل توام کار بکامست امروز
  4. شمارهٔ ۳۹۳سید سادات عالم غیر انسان نیست کس
  5. شمارهٔ ۳۹۴ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس
  6. شمارهٔ ۳۹۵گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس
  7. شمارهٔ ۳۹۶از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس
  8. شمارهٔ ۳۹۷دلی دارم ز سودایش پر آتش
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.