پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۶

امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر

دل رفت و صبر رفت، خدایا، تو دست گیر

مطرب، بیا و نغمه روحانیون بزن

ساقی، بیا، ز خم صفا کاسه ای بگیر

از خم بپرس قصه مستی، که خم می

دارد صد آفتاب دل افروز در ضمیر

پیر مغان مرا بخرابات ره نمود

در حال سجده کردم و گفتم که: یا مجیر

چون بازگشت جمله جانها بسوی تست

«یا منتهی المنایا، یا غایة المصیر»!

جویای کوی تست توانا و ناتوان

حیران روی تست، اگر شاه، اگر فقیر

گویند: قاسمی بکه دادست جان و دل؟

سلطان بی وزیر و شهنشاه بی نظیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۸ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز
  2. شمارهٔ ۳۸۹با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز
  3. شمارهٔ ۳۹۰فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز
  4. شمارهٔ ۳۹۱دلم در عشق ناپرواست امروز
  5. شمارهٔ ۳۹۲از لب لعل توام کار بکامست امروز
  6. شمارهٔ ۳۹۳سید سادات عالم غیر انسان نیست کس
  7. شمارهٔ ۳۹۴ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس
  8. شمارهٔ ۳۹۵گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.