پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار

وقت من خوش، بخت من خوش، جام می بی انتظار

بسکه چشمم ریخت گوهر از مقالات رقیب

در میان کنج عزت گنج دارم در کنار

این مگو: کز عاشقی جور فراوان می کشم

گنج با مارست و گل با خار و مستی با خمار

یک سخن بشنو ز مستان طریقت، یک سخن

گر تو سرداری درین کوی حقیقت سر مدار

چند گویی: عاقبت در عشق سر خواهیم داد؟

زین حدیث سرسری هم عاقبت شرمی بدار

چون ز عیاران این ره بود منصور، از وله

آن رسن حبل الله آمد، دار او دارلعیار

ساقیا، جامی دو سه در ده، که نیک آشفته ایم

باده در جامست و دل مشتاق و جان امیدوار

باغبانا، هر چه خواهی کاشت آن خواهی درود

گر نکوکاری درین ره، تخمهای بد مکار

گر تو از بستان عشقی، همچو بلبل ناله کن

همچو گل رقاص باش و همچو نرگس جام دار

ای دل، اندر فکر جان چندین چرا پیچیده ای؟

از سر جان در گذر، جان را به جانان واگذار

گر پس از من بر سر خاکم خرامی ساعتی

بشنوی از تربت من نالهای زار زار

اندرین ره جزو و کل محتاج یکدیگر شدند

عنکبوتی می شود پیغمبری را پرده دار

چون تو در میدان مشتاق سر باز آمدی

جای سرباریست اینجا، سر بباز و سر مخار

قاسمی را محنتی چندست، کان کس را مباد

درد بیماری و فرقت، درد غربت، درد یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰منم و عشق سرکش عیار
  2. شمارهٔ ۳۸۱هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار
  3. شمارهٔ ۳۸۲اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور
  4. شمارهٔ ۳۸۳پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور
  5. شمارهٔ ۳۸۴در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور
  6. شمارهٔ ۳۸۵کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور
  7. شمارهٔ ۳۸۶امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر
  8. شمارهٔ ۳۸۷چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.