پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

منم و عشق سرکش عیار

«ثانی اثنین اذهما فی الغار»

عشق چبود؟ بگو: بلای عظیم

عقل چبود؟ بگو که: دارا دار

اول و آخر زمین و زمان

که جهان را بتست استظهار

تو اگر حاضری، مشو غافل

جام گلرنگ باده را بکف آر

پیش ما آر جام سرمستان

تا ببازیم عالمی را بقمار

ساقیا دیر شد که مخموریم

بهر دفع خمار باده خم آر

هر کسی را عیار معلومست

قاسم و شیشه تمام عیار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور
  2. شمارهٔ ۳۸۳پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور
  3. شمارهٔ ۳۸۴در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور
  4. شمارهٔ ۳۸۵کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور
  5. شمارهٔ ۳۸۶امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر
  6. شمارهٔ ۳۸۷چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز
  7. شمارهٔ ۳۸۸ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز
  8. شمارهٔ ۳۸۹با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.