پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار

سر تسلیم ندارد، سرش از تن بردار

من همان لحظه بدریای یقین تو رسم

که دلم ابر کرم گردد و چشمم در بار

ساقی، از روز ازل بنده مسکین توایم

دفع مخموری ما جام رها کن، خم آر

هر کسی را ز شرابات خدا بخش رسید

زاهد آمد که: مرا بخش ولیکن خروار

هر که منصور شد، او جام «انالحق » برداشت

چون تو منصور شدی جام «انالحق » بردار

گر ز مستان حقی، در ره تحقیق و یقین

باده می نوش ولی کاسه مستان مشمار

قاسمی، در دو جهان بر خور از آن یار نکو

تا نهم نام تو در هر دو جهان برخوردار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور
  2. شمارهٔ ۳۸۴در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور
  3. شمارهٔ ۳۸۵کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور
  4. شمارهٔ ۳۸۶امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر
  5. شمارهٔ ۳۸۷چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز
  6. شمارهٔ ۳۸۸ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز
  7. شمارهٔ ۳۸۹با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز
  8. شمارهٔ ۳۹۰فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.