پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

ماییم و جام باده و سودای آن نگار

هر کس مناسب گهر خود گرفت یار

ای دوست، انتظار مفرما، که بعد ازین

دل را نه صبر ماند، نه آرام و نه قرار

گو صید عشق خواهی آهو دلی مکن

همراه عشق باش، که شیریست در شکار

هر کس که جان نبازد در ابتلای عشق

در روز حشر باشد از دوست شرمسار

جان را مدد فرست، که جانم بلب رسید

از صبر بی نهایت و اندوه بی شمار

چون هر چه کاشتی و ازان تخم بدروی

گر نیک مرد راهی، رو تخم بد مکار

قاسم، در آن مقام که ذکر فنا رود

از ما در این شمار نگیرند اعتبار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار
  2. شمارهٔ ۳۸۰منم و عشق سرکش عیار
  3. شمارهٔ ۳۸۱هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار
  4. شمارهٔ ۳۸۲اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور
  5. شمارهٔ ۳۸۳پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور
  6. شمارهٔ ۳۸۴در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور
  7. شمارهٔ ۳۸۵کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور
  8. شمارهٔ ۳۸۶امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.