پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار

نغمه ققنوس را با جقبق عقعق چه کار؟

حس نداری، گر ندانی بوی دوزخ از بهشت

خوار باشی، گر گل و نسرین نمی دانی ز خار

صوفی ما در طلب چون گوی می گردد بسر

مهره گل را نمی داند ز در شاهوار

صوفی ما خواست تا با گنج مخفی پی برد

در حقیقت گنج مخفی را نمی داند ز مار

گفته بودی: در بروی ما ببندد آن رقیب

آخر ای جان و جهان، ما را درین درها مدار

بارها رفتم بدرگاه تو، کس بارم نداد

یافت جان خسته ام در حضرتت این بار بار

ناصحا با ما سخن از عقل سرگردان مگوی

عاشقی فخرست و ما از عاقلی داریم عار

جانت اندر خواب غفلت مرد و غافل مانده ای

ساعتی برخیز و رسم ماتم جان را بدار

قاسمی را جام ده، ساقی، که وقت فرصتست

عاشقان را باده فرما، عاقلان را انتظار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار
  2. شمارهٔ ۳۷۹مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار
  3. شمارهٔ ۳۸۰منم و عشق سرکش عیار
  4. شمارهٔ ۳۸۱هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار
  5. شمارهٔ ۳۸۲اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور
  6. شمارهٔ ۳۸۳پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور
  7. شمارهٔ ۳۸۴در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور
  8. شمارهٔ ۳۸۵کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.