پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

عزت عشق بود غیرت یار

که ندادند منکران را بار

بسط بحر حیات عرفان بود

که گشادند کافران زنار

دار را چون بدید گفت حسین:

«لیس فی الدار غیرنا دیار»

چند از افسانهای نو و کهن؟

پیش ما این سخن میآر و می آر

فقر یعنی فنای صرف کند

نقد قلب ترا تمام عیار

چون عیارت تمام گشت، تمام

تاج بر سر نه و علم بردار

تا بکی بر کنار بحر محیط

تشنه و زار همچو بوتیمار؟

در سماع خدای دست افشان

که جهان را بتست استظهار

قاسمی از کجا و زاهد خشک؟

یا الهی، بلای بد وادار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵قصه ای نو رسید از اسرار:
  2. شمارهٔ ۳۷۶لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار
  3. شمارهٔ ۳۷۷ماییم و جام باده و سودای آن نگار
  4. شمارهٔ ۳۷۸مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار
  5. شمارهٔ ۳۷۹مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار
  6. شمارهٔ ۳۸۰منم و عشق سرکش عیار
  7. شمارهٔ ۳۸۱هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار
  8. شمارهٔ ۳۸۲اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.