پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۲

سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار

دیده گریانست و جان مشتاق و دل امیدوار

عشق خونریزست و من حیران و صبرم منهزم

تیر مژگان تیز و چشمش مست و زلفش تابدار

آه دردآلود دارم، چون ننالم؟ آه! آه!

جان غم فرسود دارم، چون نگریم زار زار؟

گفت: خاک راه من شو، پای بر چشمت نهم

خاک شد چشم رهی در شاهراه انتظار

واعظ از حد میبرد، یا رب، برافکن پرده اش

تا ببیند اهل عالم کفر پنهان آشکار

جان باقی عشق می بخشد، حیات از عشق جوی

جان جاویدان نکوتر تا حیات مستعار

شاهدان اندر میان زاهدان تدبیر چیست؟

قاسمی: جویای گل هرگز نیندیشد ز خار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۴غلطی نیست در حساب و شمار
  2. شمارهٔ ۳۷۵قصه ای نو رسید از اسرار:
  3. شمارهٔ ۳۷۶لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار
  4. شمارهٔ ۳۷۷ماییم و جام باده و سودای آن نگار
  5. شمارهٔ ۳۷۸مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار
  6. شمارهٔ ۳۷۹مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار
  7. شمارهٔ ۳۸۰منم و عشق سرکش عیار
  8. شمارهٔ ۳۸۱هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.