پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار

ماییم و جام باده و گلبانگ گیر و دار

هر کس که درد عشق تو با خویشتن نبرد

در روز حشر وقت حسابست شرمسار

روی جهانیان بمفری و ملجائیست

عاشق باختیار ز خود میکند فرار

طغیان حال ما همه با کفر میکشد

عارف کسی بود که شریعت کند شعار

ساقی، رسید نوبت شادی و خرمی

جامی بعاشقان ده از آن خمر بی خمار

یا رب، چه حالتست که هر جا که هست هست

عشاق در میانه و معشوق بر کنار؟

در دار زاهدان سخن عشق کمتراست

قاسم سفر گزید ازین دار بی مدار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳عزت عشق بود غیرت یار
  2. شمارهٔ ۳۷۴غلطی نیست در حساب و شمار
  3. شمارهٔ ۳۷۵قصه ای نو رسید از اسرار:
  4. شمارهٔ ۳۷۶لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار
  5. شمارهٔ ۳۷۷ماییم و جام باده و سودای آن نگار
  6. شمارهٔ ۳۷۸مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار
  7. شمارهٔ ۳۷۹مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار
  8. شمارهٔ ۳۸۰منم و عشق سرکش عیار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.