پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر

پیش ما شیشه می آر ولی عذر میآر

ساقیا، مستم و شوریده، نمیدانم چیست؟

جام جمشید بمن ده، که خرابم ز خمار

ساقیا، لطف کن و باده صافی در ده

صاف اگر نیست، بیا، دردی دردی بمن آر

ساقیا، باده بیاور، که خرابیم همه

مرد هشیار برین در مگذاری، زنهار!

کار از شیخی و مولا صفتی ناید راست

جهد آن کن که بیک بار ببری زنار

جهد کن، جهد، که خود را بشناسی بیقین

که بغیر از تو درین دار ندیدم دیار

قاسمی، کشته آن یار شو و کم زن باش

چو تویی را بچنین حال که آرد بشمار؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار
  2. شمارهٔ ۳۷۲سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار
  3. شمارهٔ ۳۷۳عزت عشق بود غیرت یار
  4. شمارهٔ ۳۷۴غلطی نیست در حساب و شمار
  5. شمارهٔ ۳۷۵قصه ای نو رسید از اسرار:
  6. شمارهٔ ۳۷۶لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار
  7. شمارهٔ ۳۷۷ماییم و جام باده و سودای آن نگار
  8. شمارهٔ ۳۷۸مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.