پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر

ما عاشق یاریم، چه جای سر و دستار؟

در که گل فخار جهان باده بجوشست

اینست مگر خاصیت که گل فخار؟

آنجا که رسد عشق خداوند بدلها

از کافر صد ساله بر آید دم افرار

در غار جهان، کان همه سرمایه سوداست

ما طالب یاریم، نه وابسته اغیار

سودی نکند واعظ ازین قبله دو دیدن

ما عاشق بازاری و تو عاشق بازار

رو عشق بدست آر و یقین دان که درین راه

سودی نکند زهد تو با دلبر عیار

قاسم، سببی باید و توفیق و زمانی

تا در ثمین برکشی از قلزم زخار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار
  2. شمارهٔ ۳۷۱ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار
  3. شمارهٔ ۳۷۲سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار
  4. شمارهٔ ۳۷۳عزت عشق بود غیرت یار
  5. شمارهٔ ۳۷۴غلطی نیست در حساب و شمار
  6. شمارهٔ ۳۷۵قصه ای نو رسید از اسرار:
  7. شمارهٔ ۳۷۶لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار
  8. شمارهٔ ۳۷۷ماییم و جام باده و سودای آن نگار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.