پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۷

درد سری میدهد زحمت رنج خمار

زهد برون کن ز سر، ساقی جان را در آر

جان جهانرا طلب، ملک عیانرا طلب

جان جهان باقیست، ملک جهان مستعار

چون همه جان و دلت لایق آن حضرتست

دل بر الله بر، دیده بر آن راه دار

در صفت هر کسی رفت حکایت بسی

هیچ نپرسی سخن از صفت یار غار؟

چند روی غافلی، بر سر آب و گلی؟

سر ز رقیبان بر، سر ز حبیبان بر آر

هر کس در گوشه ای، باشد با توشه ای

ما و فراق حبیب، خسته دل و سوگوار

هر دل و هر حالتی، دارد از آن راحتی

قاسمی و گوشه ای، درد دل بی قرار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۹ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر
  2. شمارهٔ ۳۷۰ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار
  3. شمارهٔ ۳۷۱ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار
  4. شمارهٔ ۳۷۲سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار
  5. شمارهٔ ۳۷۳عزت عشق بود غیرت یار
  6. شمارهٔ ۳۷۴غلطی نیست در حساب و شمار
  7. شمارهٔ ۳۷۵قصه ای نو رسید از اسرار:
  8. شمارهٔ ۳۷۶لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.