پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

در داستان عشق تفصی نمود یار

تکرار عشق کرد هزاران هزار بار

دستار و خرقها گرو جام باده شد

تا لمعه جمال تو دیدند آشکار

بردار بی مدار جهان اعتماد نیست

حسن وفا مجوی ازین دار بی مدار

بعد از وفات من چو بخاکم گذر کنی

از خاک تربتم شنوی نالهای زار

زین سان که حسن روی تو در جلوه آمدست

گر از جهان خروش برآید عجب مدار

در شهر می خرامی و جانها بر آتشست

زان زلف تابدار و زان چشم پرخمار

قاسم، اگر تو طالب راهی و عاشقی

چون جان طلب کنند، بده جان و سر مخار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر
  2. شمارهٔ ۳۶۹ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر
  3. شمارهٔ ۳۷۰ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار
  4. شمارهٔ ۳۷۱ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار
  5. شمارهٔ ۳۷۲سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار
  6. شمارهٔ ۳۷۳عزت عشق بود غیرت یار
  7. شمارهٔ ۳۷۴غلطی نیست در حساب و شمار
  8. شمارهٔ ۳۷۵قصه ای نو رسید از اسرار:
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.