پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار

بیا، بیا، که نداریم بی تو صبر و قرار

بیا، که بی تو ز افراط آرزومندی

مرا دلیست درو صد هزار شعله نار

بداغ عشق تو دل را هزار عز و شرف

ز جلوهای تو جان را هزار استظهار

بفرض آنکه جهان از قصور پاک شود

محال صرف بود فیض غافر و غفار

مباش غره بگلگونه بهار، ای دل

که در خزان نتوان یافتن گلی بر بار

طریق عقل مقلد، فغان دارا گیر

حدیث عشق مشعبد، هزار دار و مدار

همیشه خاطر قاسم بورد و ذکر شماست

برین حدیث گواهست عالم الاسرار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶در داستان عشق تفصی نمود یار
  2. شمارهٔ ۳۶۷درد سری میدهد زحمت رنج خمار
  3. شمارهٔ ۳۶۸رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر
  4. شمارهٔ ۳۶۹ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر
  5. شمارهٔ ۳۷۰ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار
  6. شمارهٔ ۳۷۱ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار
  7. شمارهٔ ۳۷۲سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار
  8. شمارهٔ ۳۷۳عزت عشق بود غیرت یار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.