پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور

هر که او باده نخوردست از این کوچه بدر

عشق ما را بخرابات حقایق برساند

این چنین عشق ندیدیم در اطوار بشر

بیش از این منتظر یار بغفلت منشین

جهد آن کن که در این راه شوی ز اهل نظر

دلم از دست ببردی و ز پا افتادم

تو همه حیرت جان آمدی و رشک قمر

من ندیدم چو تو محبوب بدین غایت حسن

از کجا میرسی، ای دوست، چنین تازه و تر؟

هر که او روی ترا دید دلش خرم شد

نگزیند بهمه ملک جهان یار دگر

عشق در خانه جان آمد و قاسم می گفت:

نرود تا نکند خانه ما زیر و زبر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار
  2. شمارهٔ ۳۶۴بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار
  3. شمارهٔ ۳۶۵جام جمست این دل بیچاره، گوش دار
  4. شمارهٔ ۳۶۶در داستان عشق تفصی نمود یار
  5. شمارهٔ ۳۶۷درد سری میدهد زحمت رنج خمار
  6. شمارهٔ ۳۶۸رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر
  7. شمارهٔ ۳۶۹ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر
  8. شمارهٔ ۳۷۰ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.