پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار

این نکته را بدان و مثل را بیاد دار

آن دم که عرش و فرش نبود و خدای بود

آن دم مقر عز بکجا بود اختیار؟

این رمز چیست؟ حاصل این قصه بازگو

این را هم تو ندانی و مثل تو صد هزار

حق بر عروش جمله ذرات مستویست

این نکته را ببین تو، ولی سر نگاه دار

دل عرش اعظمست خدا را، باتفاق

آنجاست دار سلطنت، آنجاست یار غار

تا چند ناله می کنی از سوز و درد دل؟

خواهی ز درد دل برهی، دل بدو سپار

تا چند در موافقت نفس راهزن؟

خواهی که جان ز غم ببری، دست از او مدار

در انتظار وعده فردا بسوختی

نقدست وصل یار، چه حاجت به انتظار؟

آخر بصد زبان مقر آمد بعجز خویش

قاسم، ز شکرهای ایادی بی شمار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار
  2. شمارهٔ ۳۶۵جام جمست این دل بیچاره، گوش دار
  3. شمارهٔ ۳۶۶در داستان عشق تفصی نمود یار
  4. شمارهٔ ۳۶۷درد سری میدهد زحمت رنج خمار
  5. شمارهٔ ۳۶۸رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر
  6. شمارهٔ ۳۶۹ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر
  7. شمارهٔ ۳۷۰ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار
  8. شمارهٔ ۳۷۱ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.