پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

از باده گلگون قدری هست بگویید

در شهر چو زیبا قمری هست بگویید

ما را خبری نیست، که مستان خرابیم

گر زانکه شما را خبری هست بگویید

در دیر مغان، نیم شبان، در شب تاریک

جز پیر مغان راهبری هست؟ بگویید

ای زاهد مغرور، مکن منع من از عشق

گر تیر بلا را سپری هست بگویید

عشقست که بابای جهانست بتحقیق

جز عشق کسی را پدری هست؟بگویید

در عشق تو دلها همه چون آتش گرمند

دل گرم تر از من دگری هست؟ بگویید

آن دور رخ و زلف تو غارتگر دلهاست

در دور و تسلسل نظری هست؟ بگویید

در باغ لطافت، که چراغ همه دلهاست

شیرین ثمری، بر شجری هست؟ بگویید

در مصر جهان دل نگرانیم چو یعقوب

گر یوسف زرین کمری هست بگویید

در بادیه هجر بماندم شب تاریک

گر تیره شبم را سحری هست بگویید

در کشتن قاسم، که دلش مست و خرابست

بالا شجری، دل حجری هست؟ بگویید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹در مجلس ما جز سخن یار مگویید
  2. شمارهٔ ۳۶۰گدایی می کنم زان یار دلبر
  3. شمارهٔ ۳۶۱هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور
  4. شمارهٔ ۳۶۲اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار
  5. شمارهٔ ۳۶۳ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار
  6. شمارهٔ ۳۶۴بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار
  7. شمارهٔ ۳۶۵جام جمست این دل بیچاره، گوش دار
  8. شمارهٔ ۳۶۶در داستان عشق تفصی نمود یار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.