پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۴

دلم از قصه هجران چه گوید؟

ازین هجران بی پایان چه گوید؟

سخن ها دارد اندر سر، ولیکن

ز بیم شحنه سلطان چه گوید؟

همه حسنست و احسانست آن یار

کسی از حسن و از احسان چه گوید؟

مرا گویی نشانی ده از آن یار

دل از جنات جاویدان چه گوید؟

حریفان جمله مستان خرابند

در و دیوار و شادروان چه گوید؟

مرا از دل همی پرسی، چه گویم؟

کسی از خانه ویران چه گوید؟

چو قاسم شاه شد در چاه عالم

ازین چاه و ازین زندان چه گوید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۶با ما سخن از خرقه و سجاده مگویید
  2. شمارهٔ ۳۵۷از باده گلگون قدری هست بگویید
  3. شمارهٔ ۳۵۸از پیر مغان گر خبری هست بگویید
  4. شمارهٔ ۳۵۹در مجلس ما جز سخن یار مگویید
  5. شمارهٔ ۳۶۰گدایی می کنم زان یار دلبر
  6. شمارهٔ ۳۶۱هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور
  7. شمارهٔ ۳۶۲اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار
  8. شمارهٔ ۳۶۳ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.