پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۳

صفیر مرغ جان اسرار گوید

و لیکن با دل بیدار گوید

پشیمان گردد اندر آخر کار

که سر گنج را با مار گوید

سخن از عشق گفتن ناروانیست

بشرط آنکه با مقدار گوید

چرا باید سخن گفتن بکوری

که چون بشنید از آن زنهار گوید؟

ولی در لعنتست آن کور مغرور

که فخر انبیا را عار گوید

چه گویی قصه آن کور مشرک

که او انکار را اقرار گوید؟

محمد گفته باشد در حقیقت

حدیثی را که یار غار گوید

سخن های مقلد بی فروغست

اگر یک بار، اگر صد بار گوید

بگیرد گوش وبینی مرد عارف

جعل چون قصه گلزار گوید

عجب حالی که یک قطره از ین بحر

حدیت قلزم زخار گوید

چوعشق مست شد نا کام و نا چار

حدیث خانه در بازار گوید

درین میدان چه جای سر؟ که صوفی

حدیث از جبه و دستار گوید

زیک بحر ست این لؤلؤی شهوار

اگر مولا، اگر عطار گوید

چو قاسم در بقای او فنا شد

سخن از واحدالقهار گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۵در پس آیینه چیست باز نمایید
  2. شمارهٔ ۳۵۶با ما سخن از خرقه و سجاده مگویید
  3. شمارهٔ ۳۵۷از باده گلگون قدری هست بگویید
  4. شمارهٔ ۳۵۸از پیر مغان گر خبری هست بگویید
  5. شمارهٔ ۳۵۹در مجلس ما جز سخن یار مگویید
  6. شمارهٔ ۳۶۰گدایی می کنم زان یار دلبر
  7. شمارهٔ ۳۶۱هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور
  8. شمارهٔ ۳۶۲اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.