پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید

چشم جان از خاک پایت توتیا دارد امید

زاهدان از دولت درد نو غافل مانده اند

این سعادت را ز عشقت جان ما دارد امید

روز و شب درد و جفاهای تو میخواهد دلم

راستی را دولت بی منتها دارد امید

خسته تیغ غمت را کی بود مرهم طمع؟

دردمند عشق تو درمان چرا دارد امید؟

بارها در خون نشست این دل ز تیر غمزه ات

بازش اندر خون نشان، گر خون بها دارد امید

جان گدایی می کند درد از تو وین نبود عجب

گر گدایی رحمتی از پادشا دارد امید

آفرین بر همت قاسم، که از ملک دو کون

منصب خاک سر کوی ترا دارد امید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳صفیر مرغ جان اسرار گوید
  2. شمارهٔ ۳۵۴دلم از قصه هجران چه گوید؟
  3. شمارهٔ ۳۵۵در پس آیینه چیست باز نمایید
  4. شمارهٔ ۳۵۶با ما سخن از خرقه و سجاده مگویید
  5. شمارهٔ ۳۵۷از باده گلگون قدری هست بگویید
  6. شمارهٔ ۳۵۸از پیر مغان گر خبری هست بگویید
  7. شمارهٔ ۳۵۹در مجلس ما جز سخن یار مگویید
  8. شمارهٔ ۳۶۰گدایی می کنم زان یار دلبر
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.