پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

بوی سنبل ز دم باد صبا می آید

خوشدلم هر چه از آن یار بما می آید

عشق می آمد و سرمست و خرامان میگفت:

بر حذر باش! که آشوب و بلا می آید

عالم از نور تجلی الهی پر شد

از دم ویس قرن بوی خدا می آید

جان فدای رخ آن یار گرانمایه، که او

بر سر صفه مستان بصفا می آید

حکمتی هست در این حال بگویم: که مدام

تیر دلدوز تو بر سینه ما می آید

هر جفایی که کنی بر دل بیچاره من

از جفاهای توام بوی وفا می آید

دوش آشفته بکوی تو رسیدم گفتند:

قاسم بیدل حیران ز کجا می آید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶از خم صفا جام می ناب بیارید
  2. شمارهٔ ۳۴۷از خم صفا باده چون قند بیارید
  3. شمارهٔ ۳۴۸خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید
  4. شمارهٔ ۳۴۹درد مرا نوبت درمان رسید
  5. شمارهٔ ۳۵۰موسی بکوه طور بنور عیان رسید
  6. شمارهٔ ۳۵۱دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
  7. شمارهٔ ۳۵۲هر کرا جرعه می داد بسر گردانید
  8. شمارهٔ ۳۵۳صفیر مرغ جان اسرار گوید
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.