پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید

دیده روشن شد،چو بوی یوسف کنعان رسید

قصه عشق زلیخا را کجا پنهان کنم؟

کین حکایت از سواد مصر تا صنعان رسید

پیش ازین در شهر جانها رفته بودی لایزال

شهر ایمن گشت،اکنون سنجق سلطان رسید

ساقیا، تا ذکر هشیاران نگویی بعد ازین

وقت هشیاران برفت و نوبت مستان رسید

ساقیا،ما را پیاپی ده قدح،کز فضل یار

حالت هجران گذشت و نوبت احسان رسید

چند گویی!واعظ،آخر از خدا شرمی بدار

نوبت جان در گذشت و نوبت جانان رسید

قاسمی،تا چند می نالی ز درد دل؟بگو:

دردها بگذشت،اکنون نوبت درمان رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰موسی بکوه طور بنور عیان رسید
  2. شمارهٔ ۳۵۱دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
  3. شمارهٔ ۳۵۲هر کرا جرعه می داد بسر گردانید
  4. شمارهٔ ۳۵۳صفیر مرغ جان اسرار گوید
  5. شمارهٔ ۳۵۴دلم از قصه هجران چه گوید؟
  6. شمارهٔ ۳۵۵در پس آیینه چیست باز نمایید
  7. شمارهٔ ۳۵۶با ما سخن از خرقه و سجاده مگویید
  8. شمارهٔ ۳۵۷از باده گلگون قدری هست بگویید
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.